فرشته زمستونی منفرشته زمستونی من، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

نفس مامان وباباش

یه خبر خیییییییییییییلی خوب

سلام عزیزم دیروز خبری بهم رسید که بی نهایت منو شاد کرد و خدا رو بسیییییار سپاسگذارم .اینکه خاله زینبت که خیییییییییییییلی دوستش دارم نی نیش مهمون دلش شده.شاید اغراق نباشه اگه بگم به اندازه زمینی شدنت خوشحال شدم.عزیز دلم خیلی برای خاله زینب دع کن دعا کن که نی نیش سالم بیاد دنیا و همیشه کنار مامان باباش شادو خوشبخت باشه.خدا رو صد هزار مرتبه شکر ...
21 ارديبهشت 1392

روز مادر

سلام عسیس دلم....این پست با کلی تاخیر اومد اتفاق جالب امسال و شاید غم انگیز تلاقی کردن روز زن و تولد من بود یازدهم اردیبهشت  سال 92..واسه مامان محمد یه بلوز خوشگل و واسه مامان خودم یه سکه پارسیان گرفتیم.خودم هم که خشکه حساب کردم با محمد به اضافه یه شام خوشمزه که رفتیم بیرون.روز تولدم هم که دختر خاله مادر جون تازه رفتن خونه جدیدشون مولودی گرفته بودن من ومادرجونو مریم رفتیم.وقتی برگشتم خونه با محمد رفتیم خونه مادر جون و کادوشونو دادیم بعدش رفتیم خونه مامانم به صرف تولد و روز مادر  البته خاله جونم هم اومده بود.کلی خوش گذشت....مامان بابام یه گوشی سامسونگ گلکسی پاکت و خواهر گلم یه سری استدلر و داداش حسینم یه دمپایی خوشگل بهم د...
19 ارديبهشت 1392

ما برگشتیم

سلام عزیز دلم...ما دیروز صبح ساعت 6.30 صبح رسیدیم خونه.خب از سفرمون بگم ساعت 6.15 عصر از مهراباد پرواز داشتیم به سمت کیش.وقتی رسیدیم ترانسفر هتل به موقع اومد دنبالمون البته کلی واسه بقیه منتظر موندیم.رفتیم هتل اتاقمون رو گرفتیم و بعدش رفتیم اسکله تفریحی.اونجا رهام کوچولو رو دیدم ماشا.. خیلی نانازه.از فرداش کلی رفتیم بازار منو بابایی حسابی از خجالت خودمون دراومدیم و کلللی خرید کردیم .البته من به یاد شما هم بودم                                       &n...
28 فروردين 1392

یه حس خوب

عزیزم یه مطلبیو میخواستم برات بنویسم...اما چون خوردیم به زمان عید وسرم خیلی شلوغ بود فراموش کردم.روز قبل از عید من و بابایی رفتیم خرید برای ثمین جون وفاطیما وامیر مهدی کادو خریدیم منم کاغذ پوستی میخواستم بخرم با بابایی حرف میزدیمو راه میرفتیم نگاهم به جلو بود یه خانمی در یه ماشینو باز کرده بود و به ما نگاه میکرد یه طور خاصی...فکر کردم میخواد سوال بپرسه.اومد جلومون و یه کیسه نمکو به طرفم دراز کرد و گفت نذر حضرت فاطمست.دو دقیقه بعد که برگشتیم رفته بود.عزیزم حالی که به من اون لحظه دست داد غیر قابل توصیفه.وقتی زمینی شدی و بزرگ شدی میفهمی که چی میگم یه وقتایی که نشونه کافیه تا خدا رو تا ته ته ته قلبت حس کنی... ...
21 فروردين 1392

مسافرت

عسیس دلم سلام این هفته محل کار بابایی عوض شد و از کارگاه رفت شرکت و یه تغییر اساسی تو کارش پیش اومد.امیدوارم این تغییر به نفعمون باشه.فکرموون این بود که اواخر فروردین یه هفته بریم شیراز و اصفهان.اما از اونجایی که من خیلی درسام  سنگینه و نمیشد یه هفته قید کلاسامو بزنم تصمیم گرفتیم نریم و سفرمون رو موکول کنیم به تابستون و بریم ترکیه.که یهو من گفتم کیش...بعد از یه کم گشتن تو اینترنت و اژانسای هواپیمایی دیروز بلیط گرفتیم وجمعه میریم کیش و ان شا.. دوشنبه برمیگردیم هتلموون هتل جام جمه.امیدوارم بهموون خوش بگذره عزیزم بلاخره قبل از اومدن شما باید مسافرتامونو بریم دوست دارم ...
21 فروردين 1392