نفس مامان وباباش

این وبلاگ نفس عزیزمونه.نیومده دوستش داریم...

                                       ...

[ ] [ 1:30 ] [ مامان مهسا ]
[ موضوع : ]

[ ]

3 ماهگی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ ] [ 2:12 ] [ مامان مهسا ]
[ موضوع : ]

[ ]

اخرین پست 93

امیرعلی قشنگ مامان

چه قدر خوبه که هستی...چقدر خوبه که به دنیای من اومدی و هر لحظه دنیامو شیرین تر و خواستنی تر میکنی

اول میخواستم یه پشت بهمناسبت 3 ماهگیت بذارم اما چون باید حجم عکسا رو کم کنم و زمان بره مجبورم اخرین پست 93 رو بنویسم.

 

یادمه تو اخری پست 92 نوشتم که دوستدارم متولد سال 93 باشی و تو توی سال 93 قدم رو چشم ما گذاشتی.

به غیر از جوونه زدن تو نوگل من امسال دو تا از ریشه های محکم خانوادمونو از دست دادیم

که متاسفانه تلخی زیادی برای هممون به همراه داشت.

پدری عزیزم  پدربزرگ نازنینم ما رو تنهاگذاشت تلخ تلخ تلخ..راستش خیلی دلتنگشم و ناراحتم که نتونستم تو بدرقه کردنش به خونه ابدیش همراهیش کنم.

 

مامان زهرای عزیزم مامان بزرگ مهربونم و مهمون نوازم ما رو تنها گذاشت بعد از تحمل 3 ماه بیماری زجر اور

امسال من درسم تموم شد  و شدم مامان مهندس

هنوز بابات پیشمون نیست والان هم ازمون دوره.

 8 دقیقه به تحیل سال مونده

من و محمد دور از هم

سال نو همگی مبارک...

[ ] [ 1:59 ] [ مامان مهسا ]
[ موضوع : ]

[ ]

روزمرگی های دو ماهگی

امیر علی قشنگم

الان با موبایل اومدم برات بنویسم تو پست بعدی عکساتو میذارم فندوق مامان

26 بهمن رفتیم واکسن دو ماهگیتو بزنیم البته روز قبلش رفتیم فرستادنمون یه درمونگاه دیگه اونجا هم واکسن تموم کرده بودن گفتن فردا بیاین.

خیلی واکسن زدن برات سخت بود فکر نمیکردم تا این حد برام سخت باشه.مامان مهناز گرفتت و من همونطور که دستم رو دهنم بود دم در اتاق واکسیناسیون واستادم.همین که سوزنو زد تو پات یه لحظه سکوت کردی و یهو جیغت رفت هوا بمیرم برات که دردت اومد اومدیم تو ماشینو شیر خوردی ظهرش خوابت می اومد اما تا چشماتو میبستی جیغت میرفت هوا  منم برات کمپرس گرم میذاشتم فرداش هم کمپرس سرد.خدا به دادمون برسه برای واکسن 4 ماهگیت

من و بابا محمد یه تصمیمات جدیدی برای زندکیمون گرفتیم که امیدوارم به یمن قدمهای نازت همه چی خوب پیش بره.

الان دیگه متوجه حضور ما میشی با چشم دنبالمون میکنی.وقتی بات حرف میزنیم و میخندیم میخندی شیرنم.

خیلی به من وابسته ای و من هیچ جایی نمیتونم برم تا میذارمت پیش مامان نیم ساعت نشده زنگ میزنه که برگرد خودشو هلاک کرد.

تمایلت به شیر خشک خیلی کم سده و به زور میخوری.

راستی پستونکی هم نش ی خیلی ناقلایی با زبونت میزنیش بیرون.

تا الان هر مدل پوشکی که فکرسو بکنی کرفتم همه غیر از کانفی پس،میدن البته کانفی هم یه بار پس داز. که قحطیش اومده متاسفانه. فعلا همینا شکلات مامان

[ ] [ 17:36 ] [ مامان مهسا ]
[ موضوع : ]

[ ]

دوماهگی


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ ] [ 0:41 ] [ مامان مهسا ]
[ موضوع : ]

[ ]

یه ماهه شدی ماه من

یه ماهه شدنت مبارک ماه کوچولوی مامان

 

یه ماهه شدی همه دنیای من

 

یه ماهه تمام لحظه هام  در بودن در کنارت خلاصه میشه

 

یه ماهه معنی عاشقی رو فهمیدم

 

یه ماهه چشمام رو به چشمای نازت باز میشه

 

24 دی به مناسبت اولین ماهگردت  مامان مهنار برات کیک و کادو گرفت و یه تولد کوچولو برات گرفتیم

 

[ ] [ 1:40 ] [ مامان مهسا ]
[ موضوع : ]

[ ]

عاشقانه های پدرانه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ ] [ 0:25 ] [ مامان مهسا ]
[ موضوع : ]

[ ]

20 روز با تو


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ ] [ 1:05 ] [ مامان مهسا ]
[ موضوع : ]

[ ]

امیر علی کوچک من


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ ] [ 14:13 ] [ مامان مهسا ]
[ موضوع : ]

[ ]

خاطره زایمان


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ ] [ 14:00 ] [ مامان مهسا ]
[ موضوع : ]

[ ]

گل پسر من دیروز زمینی ششششششد

با وزن 3200 و قد 49

با عکساش  برمیگردم

[ ] [ 21:11 ] [ مامان مهسا ]
[ موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد